|
چهار شنبه 10 آبان 1391برچسب:, :: 14:38 :: نويسنده : sia
هوا سرد می شود و تو باز نیستی... می روی...تمام که نمی شوی من می مانم و خاطراتت ...همان خاطره هایی که الکل نیستند تا بپرند....نمی روند،دور نمی شوند، پایان نمی گیرند... و ردپایِ حضورت که چنان عمیق حک شده بر قلبم که انگار تراشِ آهن به سنگ... نه...! تو محو نمی شوی... پاک نمی شوی... نه...! توتمام نمیشوی هرگز...هرگز...هرگز... نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |